مدرسه غیرانتفاعی یا بنگاه اقتصادی؟
امیر لطفی
آنچه پس از گذشت سه دهه از عملکرد این مدارس به خصوص در چند سال اخیر شاهد آن هستیم تبدیل شدن این مدارس به تجارتی سودآور است که دغدغه اصلی صاحبان آن نه آموزش بهتر و باکیفیتتر دانش آموزان بلکه تلاش در جهت جذب دانش آموزان بیشتر برای کسب سود بیشتر است.
در حدود سه دهه از تصویب قانون تأسیس مدارس غیرانتفاعی در ایران گذشته است. قانون تأسیس این مدارس در پایان جنگ تحمیلی در مجلس به تصویب رسید و هدف آن کمک به بخش آموزش کشور برای جبران عقبماندگیهای ناشی از انقلاب و جنگ و به میدان آوردن بخش خصوصی برای توسعه امر تعلیم و تربیت دانش آموزان بود. ولی آنچه پس از گذشت سه دهه از عملکرد این مدارس به خصوص در چند سال اخیر شاهد آن هستیم تبدیل شدن این مدارس به تجارتی سودآور است که دغدغه اصلی صاحبان آن نه آموزش بهتر و باکیفیتتر دانش آموزان بلکه تلاش در جهت جذب دانش آموزان بیشتر برای کسب سود بیشتر است. در این شیوه به دانش آموزان به چشم منابع مالی نگریسته میشود که بایستی به هر طریق ممکن سعی در جذب آنها نمود و از سوی دیگر باید به هر طریقی از خروج این منابع مالی از مدرسه جلوگیری کرد. اینگونه است که برخی از این مدارس غیرانتفاعی که در سالهای اخیر تعدادشان بهشدت افزایشیافته برای جذب دانشآموز و عقب نماندن از سایر رقبا به هر شیوهای حتی استفاده از تبلیغات منفی علیه رقبا متوسل میشوند. کلاسهای فوقبرنامه عجیبوغریب -که معلوم نیست اثر آن بر تعلیم و تربیت دانشآموز چگونه است- و تضمین قبولی ۱۰۰ درصد از شیوههایی است که برخی از مدارس غیرانتفاعی برای جذب بیشتر دانش آموزان به کار میگیرند. موضوع قبولی ۱۰۰ درصد دانش آموزان در این مدارس اگر به واسطه کیفیت بالای آموزشی مدارس غیرانتفاعی به دست میآمد جای بسی خوشحالی بود ولی افسوس و صد افسوس که برخی از این مدارس معلمان را مجبور به ورقه نویسی برای دانش آموزان و دادن نمره کذب برای قبولی آنها میکنند تا میزان قبولی خود را به دروغ افزایش دهند. معلمان این مدارس نیز که بسیاری از آنها از نیروهای آزاد بوده و دستشان به هیچ جایی بند نیست از ترس اخراج و بیکاری تن به این کار غیراخلاقی و غیرعلمی میدهند. جالب اینجاست که اکثر قریب به اتفاق مدارس غیرانتفاعی معلمان آزاد خود را بههیچ عنوان بیمه نمیکنند یا در صورت بیمه کردن کل حق بیمه را از حقوق معلم کم میکنند.
از عللی که باعث شده تا اینگونه دست مدارس غیرانتفاعی بر فشار بر معلمان و اعمال خلاف قانون باز باشد جدای از ضعف نظارت آموزش و پرورش بر این مدارس، بحران بیکاری افراد تحصیلکرده در کشور است که موجب شده بسیاری از این افراد با مدارک تحصیلی عالی در پی یافتن کار با حقوقی اندک وارد این مدارس شوند و از ترس اخراج شدن اوامر مدیران و مالکان مدارس را به راحتی اجرا کنند چون میدانند در صورت اخراج، چند نفر به سرعت و با حقوق حتی کمتر منتظر گرفتن جای آنها در مدرسه هستند؛ و اینگونه است که نه از شأن و منزلت معلم چیزی باقی میماند و نه از شأن و منزلت فرهنگ و فرهنگی. البته باید عنوان شود که هنوز هستند تعداد انگشتشماری از مدارس غیرانتفاعی باسابقه و قدیمی که همه چیز را فدای پول نکرده و سعی میکنند نظم و دیسیپلین و کیفیت آموزشی بالای خود را حفظ کنند ولی این مدارس در میان خیل مدارس غیرانتفاعی استثناء محسوب میشوند و روند اداره مدارس غیرانتفاعی در سالهای اخیر همانگونه است که ذکر شد.
متأسفانه مشکل مدارس غیرانتفاعی به اینجا نیز ختم نمیشود. تصور کنید دانشآموزی که از دوره دبستان با ارفاق و نمره دادن و کمک آشکار و پنهان تمام عوامل مدرسه به دوره راهنمایی و سپس دبیرستان و دانشگاه میرسد چه میزان بار دانشی و سواد علمی دارد؟ و آیا قرار است چنین دانشآموزی در آینده مسئولیتهای خطیر اداره کشور بر عهده او نهاده شود؟ از نظر تربیتی و اخلاقی نیز مدیران و معلمان این مدارس برای از دست ندادن دانش آموزان خود آزادیهای زیادی به دانش آموزان میدهند و نقش مهم تربیت اخلاق و رفتار دانش آموزان را در سودای پول بیشتر به کناری مینهند. برخی از والدین این دانش آموزان نیز که اکثراً از قشر مرفه جامعه هستند انتظار دارند تا درازای پرداخت پول فرزندشان از نظر علمی در سطح بالایی قرار گیرد- حال به چه صورت این مهم واقع شود آنچنان مهم نیست- و از سویی بههیچعنوان اجازه کوچکترین برخوردی با خطاها و اقدامات نادرست فرزند خود را به معلمان و مدیران مدرسه نمیدهند.
اینگونه است که خروجی این مدارس در بسیاری از مواقع فردی بیسواد و بیاخلاق و بهدوراز آداب اجتماعی میشود. مدارس غیرانتفاعی و هر نهاد آموزشی دیگری که با چنین شیوهای اداره شود در آیندهای نزدیک میتواند کل نظام آموزشی کشور را به قهقرا بَرَد.
اینچنین است که تبدیل نهادهای آموزشی به بنگاههای اقتصادی میتواند لطمات جبرانناپذیری به پیکره تعلیم و تربیت کشور وارد کند. بزرگترین سرمایه هر کشوری نیروی انسانی ماهر و متخصص آن است و متأسفانه ما در کشورمان به صورت نظاممند و قانونی در حال تخریب و تضعیف نیروی انسانی سالهای آتی خود هستیم. امید است مسئولان هر چه زودتر به داد نظام آموزشی کشور برسند که تأخیر در مداوای این درد ایران را برای سالها از قافله علم و توسعه عقب خواهد انداخت.
امیر لطفی: دکترای علوم سیاسی- سیاستگذاری عمومی از دانشگاه تهران

