بررسی سیاست های ساماندهی کودکان خیابانی و کار در ایران با تأکید بر نقاط قوت، چالش ها و تجربیات جهانی
مقدمه:
پدیده کودکان خیابانی که از آن تحت عنوان تراژدی شهری یاد می شود؛ معضل اجتماعی شایع در کلان شهرهای جوامع معاصر، اعم از کشورهای پیشرفته صنعتی و کشورهای در حال توسعه است. با این تفاوت که میزان بروز این پدیده زمینه ها و عوامل گسترش آن و نحوه مقابله با آن، در جوامع مختلف، بر حسب ویژگی های اقتصادی-اجتماعی فرهنگی آنها متفاوت است. تعاریف متفاوتی در خصوص کودکان خیابانی وجود دارد( (cited in UNCHS, 2000, p.73)سازمان جهانی بهداشت، کودکان خیابانی را به ۴ گروه مختلف دسته بندی کرده است: ۱٫ کودکانی که در خیابان ها زندگی می کنند و اولین نگرانی آن ها زنده ماندن و داشتن سرپناه است. ۲٫ کودکانی که از خانواده خود جدا شده اند و موقتا در مأمنی مانند خانه های متروک و سایر ساختمان ها، پناه گاه ها و سرپناه ها زندگی می کنند و یا از منزل یک دوست به منزل دوست دیگر می روند.۳٫ کودکانی که تماس با خانواده خود را حفظ می کنند ولی به علت فقر، پرجمعیت بودن خانواده و یا سوء استفاده جنسی و جسمی از آنان در بعضی شب ها و اکثر ساعات روز، در خیابان ها به سر می برند.۴٫ کودکانی که در مراکز ویژه نگه داری می شوند اما قبلا در وضعیت بی خانمانی به سر می برده اند و در معرض خطر برگشت به همان وضعیت هستند ( قاسم زاده، ۱۳۸۲). بر اساس تعریف صندوق کودکان سازمان ملل متحد، یونیسف، در سال ۱۹۹۷، کودکان خیابانی به کودکانی اطلاق می شوند که در شهرهای بزرگ برای ادامه بقای خود مجبور به کار یا زندگی هستند. یونیسف حضور و زندگی در خیابان و کار برای ادامه بقا را دو عنصر اساسی شمرده شدن کودکان در زمره کودکان خیابانی می داند(Agnelli, 1986. 34). به طور کلی هم پوشانی میان این کودکان را مطابق شکل زیر( volpi, 2002: 3 ) توان نشان داد:
در ایران نیز مسئله کودکان خیابانی در دهه های اخیر همواره به عنوان معضلی که به اشکال مختلف خود را نشان داده، مطرح بوده و سیاستگذاران؛ سیاست ها، راهبردها و برنامه های مختلفی در این خصوص اتخاذ کرده و فعالیتها و اقدامات اجرایی متنوعی را صورت داده اند. با این وجود و پس از گذشت سالهای قابل توجهی از اجرای سیاستهای مختلف در خصوص مسئله کودکان خیابانی، همچنان کنترل این مسئله از موفقیت چندانی برخوردار نبوده و این آسیب اجتماعی در حال نمایاندن خود است. این پژوهش تلاش می کند تا با تمرکز بر مسئله کودکان کار و خیابانی از یک سو به بررسی علل عدم موفقیت سیاست ها و اقدامات اتخاذ شده در این خصوص پرداخته و از سوی دیگر و در بخش دوم به برخی سیاستها و تجربیات موفق ایران در این خصوص اشاره کند. در بخش پایانی نیز با استفاده از تجربیات جهانی به ارائه توصیه های سیاستی متناسب پرداخته می شود. در ادامه مهمترین چالشهای مطرح در این حوزه شرح داده می شود.
الف) چالشهای سیاستهای ساماندهی کودکان خیابانی در ایران
چالشهای مربوط به تعریف کودکان خیابانی در ایران:
همپوشانی مفهومی در تعریف کودکان خیابانی و کار در سیاست ها و قوانین ایران نیز وجود دارد و این امر خود دلیلی بر چالشهای بعدی در سیاستگذاری این حوزه می باشد. در قوانین ایران طبق ماده ۷۹ قانون کار، « به کار گماردن افراد کمتر از ۱۵ سال تمام (پسر و دختر) ممنوع است. ضمناً باید کودکان را به کاری گماشت که برای وی زیان آور نباشد». از سوی دیگر، ماده ۸۰ قانون کار، کارگری را که بین ۱۵ تا ۱۸ سال سن دارد، کارگر نوجوان می نامد و تاکید می کند که چنین کارگری در بدو استخدام باید از سوی سازمان تامین اجتماعی مورد آزمایش های پزشکی قرار گیرد. در ماده ۸۳ قانون کار، به تأکید آمده است: «ارجاع هر نوع کار اضافی و انجام کار در شب و نیز ارجاع کارهای سخت و زیان آور و خطرناک و حمل بار با دست بیش از حد مجاز و استفاده از وسایل مکانیکی، برای کارگر نوجوان ممنوع است.» سرانجام ماده ۸۴ قانون کار یادآور می شود: «در ارتباط با مشاغل و کارهایی که به علت ماهیت آن و یا شرایطی که کار در آن انجام می شود برای سلامتی یا اخلاق کارآموزان و نوجوانان زیان آور است، حداقل سن کار ۱۸ سال تمام خواهد بود [نه ۱۵ سال]. تشخیص این امر با وزارت کار و امور اجتماعی است» ( قانون کار، ۱۳۶۹). براساس آییننامه براساس آییننامه ساماندهی کودکان خیابانی، کودک خیابانی عبارت است از « فردی که تا پایان ۱۸ سالگی به صورت محدود یا نامحدود در خیابان به سر میبرد اعم از این که هنوز با خانواده خود تماس داشته و از سرپناه برخوردار بوده باشد یا اینکه اصولا خیابان را خانه خود دانسته و رابطه با خانواده نداشته باشد»( آییننامه ساماندهی کودکان خیابانی. ۱۳۸۴). براساس این تعریف تعداد این کودکان به ۱۶ هزار نفر میرسد. نکته مهم در این سیاست ها تفاوت قائل نشدن میان کودکان کار و خیابان و تفکیک های موجود در این حوزه است. بر اساس مطالعه لاسک(۱۹۸۹) سه دسته کودکان یعنی کودکان با ریسک بالا، کودکان در خیابان و کودکان خیابانی وجود دارند که طی یک فرایند از یک دسته به دسته دیگر ورود پیدا می کنند.
همچنین طبق تعریف یونیسف ( ۱۹۸۶) باید میان سه دسته از کودکان خیابانی تفاوت قائل شد. دسته اول کودکانی هستند که در خیابان کار می کنند ولی با خانواده های خود زندگی می کنند. دسته دوم کودکانی هستند که در خیابان کار کرده و به طور پراکنده و از حمایت ناکافی خانواده های خود برخوردارند. دسته سوم نیز کودکانی هستند که در خیابان کار می کنند ولی از حمایت خانواده برخوردار نیستند. اگر مؤلفه هایی چون ” برخورداری از سکونتگاه “، گذران موقت یا دائم وقت در خیابان “، ” برخورداری از خانواده” و .. را در تعریف کودکان خیابانی و کار وارد کنیم، ماهیت متفاوتی از موضوع شکل گرفته و در نتیجه امکان اتخاذ سیاست های متفاوتی نیز فراهم می شود. همین تفاوت در تعریف کودکان خیابانی و نداشتن شاخصهای مشخص و منفکی در هرکدام از حوزه های مذکور، چالش پراکندگی آماری در تعداد کودکان خیابانی در ایران را سبب شده است. در حالی که برخی آمارها تعداد کودکان کار و خیابان را در ایران هفت میلیون نفر می داند، در آمار دیگری کل این گروه از کودکان در منطقه خاورمیانه و آفریقا ۶ میلیون نفر است. در سال ۹۰ آماری ارایه شد مبنی بر این که ۷۰۰ هزار کودک خیابانی دارای شغل وجود دارد( عبدالرحیم تاج الدین – مدیر کل دفتر امور حمایتی و توانمندسازی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی؛ خبرگزاری ایرنا، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴). مشکل نخست سیاستگذاران برای ساماندهی کودکان کار و خیابان، ” در دست نداشتن اطلاعات آماری دقیق” است(ربیعی، خبرگزاری تسنیم، ۲۹ فروردین ۱۳۹۳). در نتیجه اختلاف در آمار کودکان خیابانی کشور(بنگرید به گزاره های ذیل) ناشی از اختلاف در تعریف این کودکان است:
گزارش سازمان بهزیستی کشور ( ۱۳۸۳ ): بیش از ۷۰۰ هزار کودک در سراسر کشور به طور ثابت یا فصلی کار می کنند.
گزارش سازمان بهزیستی کشور ( ۱۳۸۵): حدود ۲۰ هزار کودک کار و خیابان در کشور وجود دارد و ۱۲ هزار و ۵۰۰ کودک کار و خیابان در مراکز بهزیستی کشور پذیرش شده اند.
گزارش مرکز آمار ایران ( ۱۳۸۵): یک میلیون و ۷۰۰ هزار کودک به صورت مستقیم در ایران درگیر کار هستند.
گزارش سازمان بهزیستی کشور (۱۳۹۴) : تعداد کودکان کار و خیابان در کل کشور ۵۰ الی ۷۰ هزار نفر است.
ادامه دارد…

